محرکهای نگارش:
آنچه ما را به حرف زدن و ابراز نظر وا می دارد دقیقا همان چیزی است که ما را به نوشتن وا می دارد. آنچه ما از آن غافل ماندیم روش انتقال اطلاعات مابین نسلهاست. خیلی ها می پندارند آنچه موجب پیشرفت علم و دانش است بیشتر خواندن و مطالعه بیشتر است.! کاملا اشتباه است آنچه موجب پیشرفت علم و دانش است بیشتر نوشتن است! و این نوشتن است که به مطالعه بیشتر نیاز دارد. خواندن به گسترش فرهنگ و پذیرش تکنولوژی مابین جوامع کمک شایانی می کند. همچنین خواند ن به نزدیک تر شدن آداب و رسوم ملل مابین جوامع کمک می کند.
نویسنده علاوه بر اینکه یک انتقال دهنده است یک تحلیل گر نیز هست! بر می گردیم به مبحث محرکهای نگارش. فکگر کنید روز خود را در بی حوصلگی می گذرانید و اصلا تمایل به انجام کاری ندارید حتی نمی خواهید با کسی حرف بزنید! سوار تاکسی می شوید. راننده راجع به بالا رفتن قیمتها صحبت می کند و یکی از مسافرین این بحث را به عملکرد ضعیف دولت نسبت می دهد. اما شما قبلا در زمینه بورس تحقیقاتی داشتید و تاثیرات افزایش قیمت جهانی بر اقتصاد کشورهای درحال توسعه را می شناسید.
حال هرچند شما نخواهید صحبت کنید هر زمان که سخنی میان راننده و مسافر دیگر رد و بدل شود و شما در حال شنیدن آن باشید در شما انرژی برای پاسخ دادن ایجاد می شود این انرژی به صورت تناوبی و مانند موج بر پیکره ذهن شما می کوبد و در صورتی که زمان مورد نیاز برای ایجاد انرژی مناسب در اختیار ذهن شما قرار گیرد شما نا خود آگاه شروع به صحبت می کنید. تنها عامل بازدارنده در این راه به نظر من چه در مورد نگارش چه در مورد ابراز وجود و چه در مورد ابراز عقیده خجالت است!
بعضی ها براین باورند که نویسندگی استعدادی است که به هر کسی اعطا نشده است. اما این عقیده کاملا اشتباه است. هر کسی می تواند بنویسد . هرکسی حتی اگر بی سواد باشد! حتی اگر دایره اطلاعاتش محدود باشد حتی اگر میزان انرژی مورد نیاز برای برانگیختگی احساسش بسیار زیاد باشد!
هر کس می تواند بنویسد فقط تفاوت در آن چیزی است که نوشته می شود! پس همه می توانند بنویسند اما هر نوشته ای با نوشته دیگر متفاوت است ! هر کسی سبکی و قلمی دارد حتی دو نوشته یک شخص هم با هم برابر نیستند! نوشته ها تا حد زیادی به مانند اثر انگشت هستند! در خودشان مشخصات نویسنده خود را حمل می کنند!
نویسنده هایی که تجربه بیشتری دارند می توانند خودشان مشخصات نوشته شان را تعیین کنند . آنها در حقیقت توانایی خلق شخصیت را دارند! یک شخصیت داستانی نیاز به شناسنامه دارد! باید در داستان نفس بکشد ! نشان خود را داشته با شد و خلاصه باید در داستان زندگی کند!
همانطور که قبلا اشاره کردیم محرکها برای افراد مختلف متفاوتند! اما یک اصل بزرگ وجود دارد ! نویسنده های خوب سعی می کنند داستان به سراغشان بیاید. بعد آن را پرورش می دهند!
شاید سوال کنید مگر یک نویسنده چند بار یک داستان را می نویسد؟ فقط می توانم بگویم اکثرا یک بار پایان داستان را می نویسد ولی هزاران بار در طول نگارش داستان آن را پرورش می دهد و دوباره می نویسد و دوباره و دوباره و دوباره!
آنچه هر کدام از ما را وادار به انجام کاری می کند هرچند سخت به مانند دوباره و دوباره و دوباره نوشتن! تنها و تنها انرژی است ! آنچه موجب ایجاد انرژی می شود . عشق یا نفرت است هم دوست داشتن و هم نفرت داشتن ایجاد انرژی و ایجاد حرکت می کنند!
نویسنده ها باید در کنترل این دو احساس و چگونگی آزاد گذاشتنشان به تعادل برسند . زیرا این نیروی محرک موتور قلم آنهاست! زمانی که یک اتفاق رخ می دهد جرقه ای در ذهن نویسنده روشن می کند . اما این انرژی در صورت عدم رسیدگی رو به زوال می رود! اتفاقات و رخداد های بعدی با طول موجهایی متفاوت خودشان را به گیرنده های ذهن نویسنده می کوبند و آنگاه است که رخدادی دیگر شما را به سوی خود می کشاند! رخدادی در ماورا!
ساختن تصویر داستان دقیقا شبیه همان اتفاقی است که در آئینه رخ می دهد. رد جایی از واقعیت محرکی عمل می کند و در نقطه ای مجازی پشت آئینه ذهن شما تصاویر شروع به نقش بستن می کند.
محرکها به انواع روانی و جسمانی تقسیم میشوند برخی بر این باورند نویسندگان خاصی محرکهای انرژی خالص را نیز دریافت می کنند که روانی یا احساسی نیست و به صورتی الهامات غیبی است!
به هر حال در باره محرکهای روانی میتوان به محرکهای احساسی زیبایی شناسی و محرکهای احساسی با پاسخهای شدید اشاره کرد! محرکهای زیبایی شناختی که عمدتا تاثیر شگرفی بر انسانها دارند در تمامی انسانها وجود دارند. تفاوت گل و علف! محرکهایی با پاسخهای شدید هم همینطور مثل اخبار ناگوار و یا اتفاقات دلخراش و همچنین رخدادهایی که آدم را به شوق می آورد مثل قهرمانی تیم ملی فوتبال!
محرکها بر هم تاثیر دارند و در نهایت مجموع چند محرک مختلف است که موجب ایجاد فرکانس یا برایند خاصی از انرژی می شود! !
محرکهای فیزیکی معمولا به تنهایی موجب ایجاد انرژی روانی نمی شوند بلکه بازتاب محیطی این رخدادهاست که ایجاد انرژی می کند. مثل سیلی که پدر یا مادر از سر دلسوزی و فقط یک بار در زندگی به صورت فرزندی خلافکار می زنند که شدیدا به محبت نیاز دارد!
یا شخصی که هر دوپایش فلج بوده و ناگهان قادر به راه رفتن می شود. یا ماشین مورد علاقه ای که تصادف می کند و یا...
محرکها برای افراد مختلف گونا گونند! ممکن است برای شخصی با اهمیت و برای دیگری بی اهمیت باشند ممکن است در شخصی ایجاد انرژی و در دیگری ایجاد تخلیه کند!
بنا براین این نویسنده است که با کنترل و هدایت انرژی هایش بر پایه دانسته هایی که دارد داستان را پیش می برد!
فرزان انگار
بهار ۸۷ خلیج نایبند