داستان مَشتي پترس فداكار و سد لنينگراد

و در آن شب سرد تابستاني مشتي پترس فداكار با مشعلي در دست از راهي عبور مي كرد و پيروانش نيز از پيش و پس همي ، تا به غار خويش فرود آيند و شب بخسبند تا شايد چند صباحي خلايق را از شرشان در امان باشند.
پس چون شب به نيمه رسيد مردم خوشحال به رختخواب رفتند و كلاه خواب بر سر كشيدند بي خبر از اينكه قطار در راه است و سد سوراخ. اين چون شد كه مَشتي پترس فداكار شبانه برگشت و به ياران گفت من نخسبم مگر آنكه اين بلا از سد دورگردد و اين قطار به خط باز گردد.
چونان شد كه قطار را به دوستان و پيروان همي سپرد و خود به همراه چند ماله و چند پاكت سيمان راهي سد شد.
پس چون به سد رسيد نيك بنگريست ديد ديواره سد ترك برداشته ، از بالا تا پائين جرواجر شده و از آن آب نشت مي كند "چون دريا حدود چهار يا پنج ميليون ليتر" پس ماله بركشيد و به همراهان فرمود: "اوهوييي مشتيي كبلايي اوييي... " و فرمان بداد تا دريچه هاي سد ببستند و همه با ماله و سيمان به جان سد اوفتادند و چوب در سوراخهاي سد فرو مي كردند تا راه آب بند آيد .
پس سد جرق جرقي كرد و هيئت چوبداران و ماله كشان ، عرق ريزان همي كار را مي نمودند .
پس شيخي خيرخواه از راه مي گذشت خوب نگاهي كرد و چون چوب به سوراخ سد فرو برده ديد ، فرياد برآورد. "اوهووي..." پس ندا داد هر آينه سد بر سر شما و مردمان خراب خواهد شد ، پس دست از ماله كشي برداريد و دريچه ها باز كنيد تا آب برون آيد و فشار كم شود و بتوان سد را تعمير اساسي كرد.
پس مشتي پترس را اين سخن شيخ خوش نيامد پس در دم داد او را بردند و گوشه اي بر درختي بستند.
سواري از ياران قديم از آن راه همي بگذشت پس چون اين ماجرا ديد فرياد برآورد : "چيزه چيزه! ريخت ريخت" و چون اين چيز- ببخشيد- سخن فرو ريختن سد در مشتي پترس كارگر نيفتاد داد دهان او را نيز گل گرفتند. پس به كار خويش همت همي گمارد و ماله مي كشيد بر ترك سد و بر انبوه آب خروشان در پشت سد افزون همي گشتي و ترك گسترده تر همي شدندي.
پس جانا اين سخن از دوست نيوش دار كه گرچه چون زهر تلخ است اما دواست بر درد بي درمان اين سد سوراخ.
كار تَرَك سد به ماله و سيمان نتوان ساختن و ساختن سد به همت چوبداران و ماله كشان نتوان كردن كه در غير اينصورت سد به هم آيد از فشار ، كه هرچند آب نرم باشد و سنگ سخت باز ياراي مبارزه نيست آب را سنگ سخت و دير يا زود آب فائق آيد و دشت بي رونق را سبز نمايد. و مثال چوب بر روي آب كشيدن مثال آب در هاون كوبيدن است هرچه بيشتر بر آن ضربه زني بيشتر شكسته مي شوي. پس به خود آي وقبل از هلاكي به موجب شكست سد دريچه ها باز كن تا آب جاري شود.
اما بدان اگر سد در هم شكست ، دشمن تو آب نخواهد بود بل چوب و سنگي و آهني خواهد بود كه در شرف شكست سد بر سرت مي ريزد كه خود ساختي براي راه بستن بر آب و خودكرده را تدبير نيست. به ياد داشته باش در آن زمان آنكه دوست مي پنداري دشمن توست و آنكه دشمن دوستت!

والسلام

F.Engar ...